|
Saturday, April 12, 2003
● تغييرات جامعه از نظر من
........................................................................................« قسمت اول » چند وقتي است كه مطلبي ذهن مرا مشغول كرده … و آن تفاوتهايي است كه در خودم ( بعنوان يك پسر 28 ساله ) و جوانترها ( مثلاحدود 18-24 ساله ) ميبينم . راستش را بخواهيد اين تفاوتها به قدري زياد است كه بهتر ديدم كمي راجع به آنها صحبت كنم . كشور ما تا حدود 50-60 سال پيش جامعه بسته ايي داشت … بطوريكه كشور داراي ساختار فئودالي بوده و يكنفر ، مثل خان ، به تعدادي از افراد زير دست ، مثل رعيت ، حكومت ميكرد . اين وضعيت به همين شكل تا پايين ترين سطح جامعه ، يعني خانواده نيز ادامه داشت . به شكلي كه « مرد » بر « زن » و « فرزند » خود حكومت ميكرد . به عبارت ديگر رابطه زن و مرد در يك سطح نبوده و يك رابطه مساوي با هم را نداشتند . در يك ساختار اين چنيني « زن » براي ادامه حيات و زندگي به « مرد » احتياج داشت و « مرد » براي برطرف كردن نيازهاي جنسي به « زن » نيازمند بود . به عبارت ديگر « زن » براي « مرد » نقش كالايي را داشت كه تنها نياز جنسي و سكس مرد را برطرف ميكرد . خوب … پس از اين مدت تغييراتي در جامعه رخ داد . روشنفكراني كه در اروپا تحصيل كردند و دولتي كه اعتقاد داشت مذهب جلوي پيشرفت جامعه را ميگيرد و بسياري عوامل ديگر همگي دست به دست هم دادند و باعث تغييرات فراواني در طرز فكر مردم شدند … تغييراتي كه بقدري شديد ، غير قابل كنترل و دور از ذهن فرد ايراني بود كه نهايتا باعث انقلابي بنيانين و اساسي در تمام اركان جامعه شد . اين انقلاب در واقع نتيجه همان « ترس از تغيير » بوده و يك ارتجاء و يك بازگشت به عقب كامل محسوب ميشد. در عين حاليكه بهيچوجه نميتوانست كاملا مانند گذشته باشد زيرا كه افراد جامعه ، كمي مزه آزادي را چشيده بودند . بعد از انقلاب و در حاليكه همه مست و سرخوش از پيروزي بودند ، جامعه دچار بهمريختگي طبقاتي شد .كساني كه تا چند سال پيش جزء طبقه « رعيت » محسوب ميشدند اكنون عهده دار كاري بزرگتر از انديشه و توان خود شده بودند … واقعيت اين است كه اينگونه افراد نه آموزشي براي مهتري ديده بودند و نه ذهنيتي از اين كار داشتند و اين خود باعث تغييرات بسياري در جامعه شد بطوريكه تقريبا ديگر هيچكس سر جاي خود نبود . اينها در واقع نسل برادران بزرگتر ما ، يعني كساني كه اكنون حدود 45-50 سال سن دارند بودند . بگذريم … بحث ما راجع به چيز ديگري بود . در فاصله بسيار كمي از انقلاب ، جنگ شروع شد . جنگي كه 8 سال تمام طول كشيد و در اين مدت فكر و ذهن همه مردم را بخود مشغول كرد . هشت سالي كه در آن تمام مردم فقط و فقط به جنگ و جنگيدن ميانديشيدند … و در زير آتش و دود و خاكستر بچههايي رشد كردند كه در واقع نسل امروز من ( يعني 27-32 سال ) را تشكيل ميدهند. جنگ تمام شد و كساني كه تمام جوانيشان را در جنگ هدر داده بودند وارد بافتهاي جامعه شدند . ساختار اقتصادي جامعه بشدت تغيير پيدا كرده و فاصله طبقاتي بسيار زياد شد . تعداد افراد پولدار و تعداد افراد فقير بسيار زياد شد و محدوديتهايي كه دولت بر روي مردم گذاشته بود كاهش يافت … ادامه دارد ... □ نوشته شده در ساعت 12:36 AM توسط poorya Wednesday, April 09, 2003
● گاهي يك تصوير گوياي همه چيز است ...
........................................................................................آري ... جنگ خونين ! عراق به پايان رسيد ... جنگي كه آمار تلفات آن از آمار تلفات سوانح رانندگي در20 روز ايران پايينتر بود ... جنگي كه در آن يك ملت با تمام وجود از آب و خاك خود دفاع كردند و وجود پادشاه خود را به حضور بيگانگان ترجيح دادند ... و نشان دادند كه با سنگ و كلوخ از مهاجمان پذيرايي خواهند كرد ...
مردم پير و جوان دوش به دوش هم جنگيدند و دشمن را از خاك خود بيرون كردند و شاد و خوشحال از اين پيروزي به پايكوبي پرداختند ... ... و پادشاه خوب همچنان بر مردم مهربان خود حكومت خواهد كرد و دشتها پر از گل و سينه ها پر از نور سايه پادشاه تا ابد بر سر مردمش خواهد ماند
آري ... گاهي يك تصوير گوياي همه چيز است گوياي همه چيز ... □ نوشته شده در ساعت 10:36 PM توسط poorya
|
Sexology
|